در قوری واوفه
سلام طلا گلکم امروز اومدم از شیرین کاریهات بگم شما تو خونه وقتی میخوایم چای بخوریم حسابی بلا میشی برا همین از در قوری ترسوندمت البته ترس که نه دلم نمیاد ولی خوب حساب میبری ازش دیگه به چیزی دست نمیزنی ومیگی اوفه بعضی وقتا میزارمش جلوی در اتاقت که تو بالکن و حموم نیای تا من لباسهات رو رو بند بندازم حالا اصل ماجرا چند شب پیش رفتیم خونه بابا جونی اینا تو هم شیطونیت گل کرده بود ومیخواستی کتابهای دایی رضا رو بهم بریزی خلاصه یک دفعه دیدم یک چیزی مثل در قوری پیدا کردی گذاشتی جلو در اتاق به همه میگی اوفه یعنی هیچ کس نیاد یک همچین دختر خلاق وباهوشی دارم من عسل
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



در قوری واوفه
